میدان پس از یک مکث طولانی به راه افتاد

وقتی زبان سرخ در آتش سفر می کرد

دستی که دستی داشت در آن شعله ی سوزان

لخ لخ کنان از خاطرات ما گذر می کرد

 

 

من پا گرفتم از خیابان راه را بستم

خون خدا  را بر زمین دیدم که می جوشید

تکرار شک تکرار خون تکرار ویرانی

فریاد را توی اوین دیدم که می جوشید

 

 

از استخوان دادن پس از یک دُم تکان دادن!

با ضرب و شتم و فحش و لعنت یاد می دادند:

سر جز هوای سر سپردن هیچ چیزی نیست

مزدور را مزدی که باید داد، می دادند!

 

 

ما فحش می خوردیم و خون از خاک می جوشید

اجساد ما قلب زمین را گرم تر می کرد

از خون ما صدها هزاران لاله  می رویید

فریاد ما دست اوین را گرم تر می کرد

 

 

اجساد ما بر خاک می افتاد و می غرید

از مشت های بی زمان آینده بر می خاست

خون خدا در حال جریان داشت در هر حال!

از جیغ های ناگهان آینده بر می خاست

 

همواره میل رفتن از مرداب با ما هست

همواره در فکر عبوریم از عفونی ها

دلخسته ایم از زیستن در قعر تاریکی

از مردگی در باتلاق گاوخونی ها

 

 

قد قامت ای شب پیشگان! قد قامت ای یاران!

خورشید در حال عبور از مرز آبادی ست

حاشا که راه رفته را بی ماجرا برگشت

میعادگاه عاشقان میدان آزادی  ست

/ 0 نظر / 51 بازدید