شعرهای اشرف گیلانی

دکتر


(( دکتر! نگاه کن بدنم خیسه. دکتر! نگاه کن...)) - خفه خون! بسّه!
(( می ترسم از سیاهی بی پایان)) - دیوونگی ّ و درک جنون بسّه!
(( محض رضای هر کس و هر ناکس "چیزی" بده گلومو سبک تر کن))
- نزدیک شو صدای منو بشنو!‌ فریاد تووی تلویزیون بسّه!




{ (( دکتر ! نگاه کن... )) – خفه خون! } ای داد! دکتر فقط مسکن چینی داشت!
با پرچمی که ملی ملی بود مدهوش شرق شد ژن چینی داشت!!!
از هفت تیر رد شدم و خون ریخت از انقلاب رد شدم و خون ریخت
دکتر خودش به قدّ یه لشکر بود! در سنگرش –ببین – شن چینی داشت!




{(( دکتر! نگاه کن )) – خفه خون خاشاک!} دکتر فقط به فکر عروسی بود
فریاد من اصالت ملی داشت روی تنم گلوله ی روسی بود!
مترو به سمت خونی کهریزک مترو به سمت خونی آزادی
می رفت و من به سمت امیر آباد می رفتم ودلم اتوبوسی بود




لبریز از تباهی آدم ها! . ((دکتر! نگاه کن به خدا خوبم!
با رنگ ســــبز، گرچه به گا رفتم با سبز پشت پنجره ها خوبم
خرداااااد ، ماه وحشت طاعونه؟!!! یک عمر آزگاره دلم خونه
حالا که دوست گفته که تنها شم بی عشــــــق در زمان وبا خونم!‌))

.
.
.
دکتر نرفت دکتر و رویامون یک نیمه شب فدای تو شد سرهنگ!
ما سیل بی امون خس وخاشاک فریادمون صدای تو شد سرهنگ!
ما رو بگیر و تووی قفس بنداز گاو حسن که شیر نمی دوشه!!!
این دستبند سبز که از ما بود تقدیم دست های تو شد سرهنگ!


اشرف گیلانی

   + مری ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٩
comment نظرات ()