شعرهای اشرف گیلانی

غلط کردم


همیشه تهمتی در کاسه ام بود
که با سر بر سر دیوار خوردم
نوشتم: ((باید از آزادگی گفت))
غلط کردم! گه بسیار خوردم

غلط کردم که گفتم: (( می شود آاااای
تمام مردمان! در تاب و تب زیست
اگرچه صورت خورشید خونی ست
به عشق شعله ای در نیمه شب زیست))

غلط کردم اگر از درد گفتم
سرم بالاتر از بالای دار است!
که من با درد مردم پا گرفتم
مرا با خیل بی دردان چه کار است؟

نوشتم: (( دستتان را دوست دارم))
که تا دنباله ی هم را بگیرند
غلط کردم گه بسیار خوردم
که از جا پا شدم تا پا بگیرند!

غلط کردم که گفتم از رهایی
قفس یک بند دیگر دست و پا کرد
تمام شیشه ها را پرده انداخت
مرا در شهر سنگستان رها کرد

غلط کردم غلط کردم دویدم
زمین را زیر پایم سر بریدند
غلط کردم که با فریاد خواندم
صدا را در صدایم سر بریدند

اشرف گیلانی

   + مری ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢
comment نظرات ()