شعرهای اشرف گیلانی

بخوان

بخوان  به نام خدایی که خسته است خودش
شبیه یک وطن دل شکسته است خودش

بخوان به نام خدایی که زیر خاک شده
بخوان به نام خداوندی ِ هلاک شده!

بخوان به نام خدا تا خدا تمام شود
زمین بلرزد و امّیدها حرام شود

بخوان که سوز دلم را به جا گذاشته ام
چرا همیشه کسی غیر غم نداشته ام؟

بخوان بلند بخوان روضه من دلم خون است
چقدر عشق که در زیر خاک مدفون است

برای گریه نکردن چقدر گریه کنم
چقدر گریه کنم من؟ چقدر گریه کنم؟


دوباره چشمه ی اشکم به کار جوشیدن
که چاره را چه کنم جز سیاه پوشیدن!


دوباره زنده تن عشق را کفن کردیم
لباس مشکی دل خسته را به تن کردیم

دوباره این وطن زخمی خسته است دلش
دریغ ِ من! که چه غمگین شکسته است دلش

دلم! دوباره بخوان از غم و هوار بکش
خدای من! تو خدایی کن و کنار بکش

 

 

 

اشرف گیلانی

   + مری ; ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱
comment نظرات ()