شعرهای اشرف گیلانی

در کجای پیاز؟

از جماع شبونه برگشتن
دست و پاشون به تخت بسته شده
پسرا در هوای مادرشون
چه کنم من؟ فروید خسته شده!

پر حرفم. سکوت دور و برم
از نوشتار بارت می خوانم
همه دارن سقوط می کنن و 
من نشستم دکارت می خونم!

من نشستم کنار پنجره و 
خوب دیدم هزار سر دارن
می رسن با لبای بسته به هم
از سر هم کلاه بردارن

من نشستم کنار پنجره و
خسته ام از غم حقارتشون
کف دستم بریده از حقّه!
همه دیوونه ی بکارتشون

من نشستم کنار پنچره و
نونُ با خونی از جگر خوردم
کل روزم شبیه حادثه بود
تا رسیدم به قفل در خوردم

از جماع شبونه برگشتن
من میون کتاب ها موندم!
کاسه هایی نخورده از آش و
در کجای پیاز جا موندم؟!

 

اشرف گیلانی

   + مری ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۱
comment نظرات ()