شعرهای اشرف گیلانی

 

 

 

 
دل پیچه دارم درد دل ، دل درد سرگیجه!
دل پیچه دارم تووی خوابم باد می پیچد
ترکیب نرخ ارز و بوی نفت، رسوایی ست
بیداری ام در یورش فریاد می پیچد

دل پیچه دارم مثل وقتی که هوا سرد است!
یا لحظه ای که کوهی از اجساد می بینم
عق می زنم تا گریه ام را ابر می بارد
خو را چراغ مرده ای در باد می بینم

دل پیچه دارم نسخه های بی اثر دارند
از آرزوی زنده بودن عکس می گیرند
از کشته ها تا پشته ای برپا شد و آن وقت
عکاس ها از مرده ی من عکس می گیرند

در دیگ های لب به لب آغشته از کُشته
با بره های تشنه و ناکام خوابیدم
از گوسفندان فحش خوردم از خدایان نیز!
تا با زنی در جامه ی احرام خوابیدم!

زخمی شدم با سنگ هایی که به شب می خورد
صبرم شبیه هیچ چی از هیچ چی سر رفت
من کعبه را هفتاد سال سخت چرخیدم
شیطان خودش را خیس کرد و از قفس در رفت!

این سوی صدای شیون آن ها که جا ماندند
آن سو سکوت ممتد آن ها که جان دادند
ما مانده ایم و درد دل، دل درد سرگیجه!
با نسخه هایی که تباهی را نشان دادند

هشتگ زدن از شیخ شوخ و بغض را خوردن!
سر دادن فحشی که بوی نفت را می داد
عکاس ها از کشته ی ما عکس می گیرند
تصویر ما در سایه ی دیوارها افتاد

 

   + مری ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۸/٩
comment نظرات ()