شعرهای اشرف گیلانی

 

 

 

 
سلااااااام
من برگشتم

رفیق ها! همگی تان به من سلام کنید
به سوز و غصه و درد زیاد برگشتم
نه عشق بود و نه شوری که بهترم بکند
زمان بهانه به دستم نداد برگشتم

من از کدام زمانم؟ من از کدام جهان؟
من از کجا به خلا می رسم؟ امیدی نیست
که دست های شما را به دست من بدهند.
به روی رابطه ها ردی از سپیدی نیست!

رفیق ها! همگی تان به من سلام کنید
نه اینکه مثل شمایم! دلم که مرده تر است
شما کجای جهانید من کجای جهان؟!
مرا به "من" برسانید من که در خطر است

مرا به من برسانید در صف مرگم
شما کجای جهانید؟ شور زیستنید
از اینکه شعر مرا خوانده اید، غمگینید؟!
خوشا به من که شماها شریک رنج منید

سلام من به رفیقان به خیل همدستان
اگرچه شاعری ام از خیال سخت،پر است؛
زبان سرخ و سر سبز،مانده و قلمم
جهان اشرف گیلانی از درخت پر است

 

   + مری ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۸/٩
comment نظرات ()