شعرهای اشرف گیلانی

 

 

 
آه! دی ماه! آه! از دی ماه
ماه آلوده به نخوابیدن
مست و قبراق بودن از غصه
سمت دیوارها شتابیدن!

آه! دی ماه آه! از دی ماه
غافل از زیر صفر تا فردا
غافل از اشک های یخ زده و
اجتماع عظیم زامبی ها!

آه دی ماه! ماه بی معنا!
به همه دردها بخند هنوز
دست های همیشه یخ زده ات
بوی ساندیس می دهند هنوز

بوی خون تنم – که سرد شده!-
بوی خون نجیب و تازه ی من
در دماغ تو می رود؟! به درک!
بوی گندیدن جنازه ی من!

یک سقوط بزرگ؟!!!یک ترک است
پای من پیچ خورد و افتادم
پله ای هل نداد پای مرا
در کدام ارتفاع جان دادم؟!

ایستادم به یاد درد عظیم
روبرویم سکوت دانشگاه
خون من سرد شد تنم یخ کرد
آه! دی ماه آه! از دی ماه

 

   + مری ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۸/٩
comment نظرات ()