شعرهای اشرف گیلانی

 

 

 


ما زن سر به راهی نبودیم
روسری مونو طوفان تکونده
هی! برو ردّ کارِت ندیدی
رد خون روی دیوار مونده؟!

هی! برو ردّ کارت که توو باد
روسری ها طنابای دارن
کل این خاک غمگینو گشتیم
مثل ما زخمیا بی شمارن

آسمون آسمون سیل خون شد
اون ور میله ها پر فراوان
فکر آزادی از قید زنجیر
پاپتی گشنه و درب و داغون

مشت هامون گره کرده از خشم
در مسیر تباهی نبودیم
سرکش و عاصی و...بیش از این ها!
ما زن سر به راهی نبودیم

پاپِی ما نشو مشت هامون
غرق خونه که دیوارو داره
چاه نفتیم و کبریت با ماست
مشتمون لحظه رو می شماره!

باید از بیخ و بن شهرو کوبید
تا چراگاه هرچی چرنده ست
هرچی قلاده بوده جویدن!
ترسمون از سگای درنده ست

هی! برو رد کارت. سگاتو
جای دیگه ببر ما همینیم
حقمونو بده حقمونه!
ما پر از حس میدون مینیم

   + مری ; ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۸/٩
comment نظرات ()