شعرهای اشرف گیلانی

ای شما!

رد انگشت تووی استخرم!
شب علیه خودش بیانیه داد
بدنم زخمی معاینه بود
دکتر قصه اطلاعیه داد!

عشــــق تکثیر یک نمک پاش است
خنده کن فال های حافظ های را
برده بودم به بسترم با عشــــق!!!
مادر مهربان چاوز را!


عمه ی کودکان فال فروش
عمه ی کودکان پاپتی ام
هر بلایی که هست حق من است
من ِ خسته عجب حکایتی ام!


ای شمایی که پشت این پرده
چشم امید پاره ها هستید!
بین این گند ها و نکبت ها
معجزات هزاره ها هستید!

ای شمایی که نام آزادی
در دهان هایتان اتل متل است!
ای شمایی که اوج مشکلتان
زلف ویرانگر حسن کچل است!

ای شمایی که وقت شستن خون
دستتان پیش دستکش روو شد!
سرتان را به سنگ ها نزنید
ممه هاتان نصیب لولو شد!

من غذا خوردنم شبیه "من" است
گرچه از خوردنم زمین بخورم
گرچه در زندگی م جان بِکنم
لحظه ی مردنم زمین بخورم
.
.
.
شب علیه خودش بیانیه داد
بدنم زخم خورده از مُشتی
دکتر قصه اطلاعیه داد
تووی استخــــر مانده انگشتی!

   + مری ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢۸
comment نظرات ()