شعرهای اشرف گیلانی

لب کارون

بوی گند تعفن و ادرار!
مرده دارد به شهر می شاشد
هیروشیمای بعد جنگ اتم
روی این مرده خاک می پاشد!


هیروشیمای... غرق گم شدن و 
راه های مقابلش تنگ است
لب کارون به عشق آغاسی
تلخ، می رقصد و دلش تنگ است


لب کارون چقدر "گِل بارون "!
خسته و گریه ناک دفن شدیم
این به آن، آن به این تحاشی کرد
زیر خروار ِ خاک، دفن شدیم

روی این شیشه های گِل اندود
صورتم را دو نیم می بینم
بس که از تشنگی لبم خشک است
خواب هورالعظیم می بینم!


رفته نامرد در سیاهی، تا
مردی اش را نشان شب بدهد
زیر خروارِ خاک دفن شویم
او به هر مور و مار لب بدهد!

وحشت از نخل های بی سر بود
وسط تخمه های ژاپنی اش!
من که هر تکه ام به رقص آمد
در شب بمب های صد تنی اش!


سر بریدند گاوِ خونی را
آسمان تکه پاره شد از دود
رنگ لب های خونی کارون
رنگ غمگینی از ارومیه بود!

   + مری ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢۸
comment نظرات ()