شعرهای اشرف گیلانی

همین!



شب جماع تو با طفل شیرخواره ی من!
شب پر از تو و انگشت بی اشاره ی من!

شب به کام تو و... کاموای روی لبم!
که هی ببافی و ... جر خورده است کل شبم!

شب گرسنه ی من : (( بی اجازه پول بده!))
- (( تو اولین نفری؟!!!‌فرصت دخول بده!))

شب حرام شده در لفاف هذیانت
شب دریده شدن زیر دست دندانت

شب چلانده شدن بی فضای پیراهن!
و هی فشرده شدن بوی گند مرده شدن!

شب تکان مکرر هراس رانش من
شب بلند شدن تووی فکر مالش من!
.
.
.
شبی دوباره پر از های و هوی اصطبل است!
شبی ادامه ی هذیان آن شب قبل است!

شبی که خواب خیابان کبود و خونین شد
شبی که شانه ی از فرط غصه سنگین شد

شب هوار زدن روی بام گرییدن
برای زخمی بی التیام گرییدن

شب چلانده شدن تووی مشت باتووم و 
شب به مرگ شدن تا همیشه محکوم و 

شب تصور یک نور غیر قانونی
شب تجسم یک کوچه خاکی و خونی!

شب فشرده شدن در میان گونی ها
شب سرایت شب از لب عفونی ها!

شب کتک زدن آخرین ستاره... شب است!
شب بریده ی انگشت بی اشاره... شب است!

شبی که خواب خیابان فاطمی آشفت
و ماه گریه شد و جز سکوت، هیچ نگفت!

...
..
.
شب تجاوز و فریاد ناتمام ... همین!
شب همین و همان های... والسلام همین!
 

   + مری ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٦
comment نظرات ()

حبر نداشتی

 

 

ای که آبتون رقیق و پشتتون ضعیف!
این کمر شما رو که پدر نمی کنه!
ای زنای تخمکای سست نیمه جون!
خون حِیضتون مگه اثر نمی کنه؟!
.
.
.
پا به پای من بیا که باز از سرت
گیج رفته بودم و خبر نداشتی
خواستم که عاشقم بشی ولی نشد!
حس و حال درد و دردسر نداشتی!

 

 


تووی مغز من صدای سوت یک پلیس...
جیغ می زدم که : (( آدما! ولم کنین))
صورتم شبیه سایه های مرده است
گریه می شدم که : (( گریه ها! ولم کنین))

 

 



گوش می شدم که بشنوم. سکوت بود!
پس کیا خیال داد و گریه داشتن؟!!!
خواستم صدا بشم گلووم خشک شد
توی گوش های بسته پنبه کاشتن!

 

 


شعر می شدم که واژه ها صدا بشن
ترس جزئی از حرارت قلم شده
خود خوری و خودخوری و خودخوری و...داد!
وزن این صدای نیمه خسته کم شده!

 

 

 


خواستم بگم که : (( پس کجاست دستتون؟))
دست روی زخمی دلم گذاشتن
دستمو دراز کردم و کسی نبود
دست، در لباس زیر هم گذاشتن!!!

 

 


خواستم بگم که خسته ام که نیستم!
بودم و تموم بودنم هواااار بود
استرس... مدام استرس... مدام درد
غم چقدر نارفیق و نا به کار بود!
.
.
.
بچه تون نمیشه؟! نه! خوشا به حالمون
حال دکترای قصه حال کیف بود!
مارمولکای نسل مارمولکی!
انقراض دایناسورا چه حیف بود!
.....
...
..
.
پا به پای من بیا رفیق راه من!
حیف شد که حال دردسر نداشتی
خط به خط شعرهای من پر از تو بود
عاشقت شدم ولی خبر نداشتی

اشرف گیلانی

   + مری ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٦
comment نظرات ()