شعرهای اشرف گیلانی

دلواپس

هی هی خیال کهنه ی دلواپس!
ای آنکه بی دلیل خطر داری!
از اختلاس و فقر و نداری ها
از سن اعتیاد خبر داری؟!

 



من زیر خط فقر فرو رفتم
فحشا چکیده است به دامانم
توهین به اعتقاد تو ؟! ممکن نیست!
من یک گرسنه در طلب نانم!

 

 


من یک گرسنه ام که خدایش را
با بوی نان تازه عوض کرده
ایمان و اعتقاد و امیدش را
با کفش یک جنازه عوض کرده

 



تن داده ام به زجر نداری ها
امّید از تمام تنم رفته
از فکر نان و آاااب نخوابیدم
شور از نهایت بدنم رفته

 

 


این راه، باز و جاده که طولانی ست
در را هجوم باد نمی بندد
من تن فروش و هرزه... که باکی نیست!
تن می رود به خاک بپیوندد

 

 


دارم سقوط می کنم از حسرت
من پاپتی از هوس کفشم
دیوانه ام نداشته هایم را
دارم به پای یخ زده می بخشم

 

   + مری ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

ای شما!

رد انگشت تووی استخرم!
شب علیه خودش بیانیه داد
بدنم زخمی معاینه بود
دکتر قصه اطلاعیه داد!

عشــــق تکثیر یک نمک پاش است
خنده کن فال های حافظ های را
برده بودم به بسترم با عشــــق!!!
مادر مهربان چاوز را!


عمه ی کودکان فال فروش
عمه ی کودکان پاپتی ام
هر بلایی که هست حق من است
من ِ خسته عجب حکایتی ام!


ای شمایی که پشت این پرده
چشم امید پاره ها هستید!
بین این گند ها و نکبت ها
معجزات هزاره ها هستید!

ای شمایی که نام آزادی
در دهان هایتان اتل متل است!
ای شمایی که اوج مشکلتان
زلف ویرانگر حسن کچل است!

ای شمایی که وقت شستن خون
دستتان پیش دستکش روو شد!
سرتان را به سنگ ها نزنید
ممه هاتان نصیب لولو شد!

من غذا خوردنم شبیه "من" است
گرچه از خوردنم زمین بخورم
گرچه در زندگی م جان بِکنم
لحظه ی مردنم زمین بخورم
.
.
.
شب علیه خودش بیانیه داد
بدنم زخم خورده از مُشتی
دکتر قصه اطلاعیه داد
تووی استخــــر مانده انگشتی!

   + مری ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢۸
comment نظرات ()

لب کارون

بوی گند تعفن و ادرار!
مرده دارد به شهر می شاشد
هیروشیمای بعد جنگ اتم
روی این مرده خاک می پاشد!


هیروشیمای... غرق گم شدن و 
راه های مقابلش تنگ است
لب کارون به عشق آغاسی
تلخ، می رقصد و دلش تنگ است


لب کارون چقدر "گِل بارون "!
خسته و گریه ناک دفن شدیم
این به آن، آن به این تحاشی کرد
زیر خروار ِ خاک، دفن شدیم

روی این شیشه های گِل اندود
صورتم را دو نیم می بینم
بس که از تشنگی لبم خشک است
خواب هورالعظیم می بینم!


رفته نامرد در سیاهی، تا
مردی اش را نشان شب بدهد
زیر خروارِ خاک دفن شویم
او به هر مور و مار لب بدهد!

وحشت از نخل های بی سر بود
وسط تخمه های ژاپنی اش!
من که هر تکه ام به رقص آمد
در شب بمب های صد تنی اش!


سر بریدند گاوِ خونی را
آسمان تکه پاره شد از دود
رنگ لب های خونی کارون
رنگ غمگینی از ارومیه بود!

   + مری ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/٢۸
comment نظرات ()